×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more


gegli

salam,khanoomy ra baraye dosty hamdamy hamrahy mikham

سلام

× hi i wanna a gentlady for longterm relationship عقد موقت 99 ساله
×

آدرس وبلاگ من

afrasiabkazemy.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/samad77822

لیست دوستان

× Access to Groups list is just allowed for this person's friends

لباس درون

Fwd: لباس درون

TO: 1 recipient
Show Details

Message body

 


Sent from my iPhone



Subject: Fwd: لباس درون









--





 



 
 
درود گرامیان
 
 
در اوايل دهه‌ي چهل، پنجاه و اندي از جنبش مشروطه گذشته، در باشگاه معلمان تهران [مهرگان]، در زماني كه تلويزيون نبود و نه اينترنت، با آگهي كوچكي در روزنامه‌ي اطلاعات، عده‌ي زيادي گرد آمده بودند تا از زبان سيد‌حسن تقي‌زاده از مشروطيت بشنوند. تقي‌زاده فرتوت شده بود و ديگر فرصت و خيال نوشتن تاريخ مستقلي درباره‌ي مشروطيت نداشت، اما از گفتن درباره‌ي آن خسته نمي‌شد. شيريني كلامش شنونده را بر سر شوق شنيدن مي‌آورد. بعد هر جلسه، دو سه سؤال هم مطرح مي‌شد و تقي‌زاده جواب مي‌گفت. در پاسخ يكي از اين سؤال‌ها بود كه شنوندگان شنيدند گفت؛ مليحه نگذاشت. سكوتي حكم‌فرما بود. حاضران مي‌پرسيدند كدام مليحه نگذاشت مشروطه چنان كه بايد به بر نشيند؟

سخنران با تجربه، با خونسردي تمام گفت: مليحه نگفتم. و با سكوتي اضافه كرد: گفتم مديحه. ‌ ‌

پس به‌سخن افتاد. گفت: وقتي مشروطه شد، به‌خيال آن افتاديم كه حل شد همه مشكل ما. چون كه تمام مشكل را در تغيير قدرت مي‌ديديم؛ و هيچ‌كس ما را نگفت كه بايد خود را نيز تغيير دهيم. همه‌ي خيالمان اين بود كه قدرت را كوتاه‌كنيم، قدرت شاه را و هيچ به انديشه‌ي قامت خود نبوديم كه آن را هم بالا بريم.

پيرِ سال و ماه گفت: "مديحه نگذاشت." و تا جمله‌ي خود را معنا كند، افزود: منورالفكرها كه ما بوديم، خودمان نمي‌دانستيم تا به مردم هم بگوييم. پس همه‌ي دعوايمان با محمدعلي شاه بود. تغيير خودمان را از ياد برديم و از اين‌رو بود كه هر كس منبري يافت و جريده‌اي گرفت، به مديحه متوسل شد
؛ مديحه‌ي مردم كه انگار از اول خلقت مي‌دانسته‌اند در جامعه‌اي كه در آن حق اظهار‌نظر و رأي دارند، چه‌گونه بايد زيست و در كشوري كه تحكم پادشاه مقتدري بر آن حكم‌فرما نيست، چه‌گونه كار خود گذراند.
 پس قدرت قهار را كه محمد‌علي‌شاه بود رانديم، اما چون به تغيير خود همت نگماشته بوديم، مردم همان ماندند و مناسب مشروطه نشديم. لباسمان مشروطه شد و درون لباس همان استبدادي ماند. پس گرفتار بيست سال هرج‌و‌مرج شديم. استبداد را از كاخ سلطنتي برونرانديم، اما در خانه‌ها و از روابط دروني‌مان پنهانش‌كرديم. تبعه‌[شهروند] خوبي براي مشروطه نشديم. محمدعلي‌شاه را به زاري فراري داديم و
ملكه‌ي جهان را به گريه انداختيم، اما هر‌كدام محمد‌علي‌شاهي بوديم كه به سفارت پناهنده نبود.
 
 
 



یکشنبه 1 آبان 1390 - 6:59:11 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم

آخرین مطالب


مذاکره وین


جدا شدن روح از بدن= فشار قبر


پول


پول


کرونا


ایینه


مثبت جملات +


دزدی حرفه ای


مولانا


علایم کرونا


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

224668 بازدید

37 بازدید امروز

16 بازدید دیروز

317 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

Copyright ©2003-2022 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem